بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل
نازنین شوریدهٔ درگاه بودپیشش آمد زاهدی در راه زود
گفت میگوید خداوندت سلامنازنین گفتش که تو برگیر گام
از فضولی دست کن کوتاه توزانکه هیچ از حق نهٔ آگاه تو
کار حق بر تو کجا مبنی بودکز وکیلی چون تو مستغنی بود
تو برون شو از میان کان ذات فردبی رسولی تو داند گفت و کرد