بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
کرد درویشی ز درویشی سؤالکآرزویت چیست ای درویش حال
گفت از ملک دو عالم خشک و ترناچخی میبایدم اما دو سر
تا بیک سر وارهانم خویش راوز دگر سر خواجهٔ درویش را
تا چو نه تو باشی و نه من پدیدحق شود بی ننگ ما روشن پدید
تا درین حضرت خودی میماندتصد جهان پر بدی میماندت
زانکه گر موئی بماند از خودیتهفت دوزخ پر برآید از بدیت