گنج

بخش ۲ - الحكایة و التمثیل

این سخن نقل است زاسکندر که گفتهرچه گیری معتدل باید گرفت
در میان رو نه بعز و نه بذلزآنکه جزویست اعتدال از عقل کل
نه بنزدیک آی و نه میباش دوردر وسط رو تا بود خیر الامور
چون رسن رامعتدل افتاد تابگر بود صد رشته گردد یک طناب
ور دهی تابش ز اندازه بدربگسلد پیوند او از یکدگر
تو زخشک و تر نداری در جهانجز سخن سرد و دل گرم این زمان
گرچه مردی سرد گوئی گرم دلجهد کن تا بو که گردی معتدل
گر همی خواهی که گیرد کار نورمعتدل میباش در خیرالامور
کار چون بیش آید از قدر عقولگر همه فضلی است پیش آرد فضول
طعمهٔ کان پاکبازان را دهندهرگز آن کی نونیازان را دهند