بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
در حرم بادی مگر میجسته بودشیخ نصرآباد خوش بنشسته بود
جملهٔ استار کعبه در هواخوش همی جنبید از باد صبا
شیخ را خوش آمد آن از جای جستدرگرفت آن دامن پرده بدست
گفت ای رعنا عروس سر فرازدر میان مکه بنشسته بناز
جلوه داده چون عروسی خویش راکرده بیجان عالمی درویش را
صد جهان مردم چو حیرانی ز توگشته هر زیر مغیلانی ز تو
عاشقی را هر نفس بندی کنیکشته چندین جلوه تا چندی کنی
این تفاخر وین تکبر تا بکیای میان تو تهی پر تا بکی
گر ترا یکبار بیتی گفت یارگفت یا عبدی مرا هفتاد بار
هرکه در سر محبت بنده شدتا ابد هم محرم و هم زنده شد
سر او برتافت از پیشان کاردوستان را در ربود از نور و نار
تا ز دوزخ فرد و آزاد آمدندبی بهشت عدن دلشاد آمدند