بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
آن یکی پرسید از مجنون مگرکز کدامین سوی قبله ست ای پسر
گفت اگر هستی کلوخی بیخبراینکت کعبه ست در سنگی نگر
کعبهٔ عشاق مولی آمدستآن مجنون روی لیلی آمدست
چون تو نه اینی نه آن هستی کلوخقلبت از سنگ است ای بیشرم شوخ
گرچه کعبه قبلهٔ خلق جهانستلیک دایم قبله جای کعبه جانست
در حرم گاهی که قرب جان بودصد هزاران کعبه سرگردان بود