بخش ۵ - الحكایة و التمثیل
میدوید آن عامی زیر و زبرتا نماز مرده در یابد مگر
آن یکی دیوانه چون او را بدیدکو در آن تعجیل بیخود میدوید
گفت چیزی سرد میگردد براههین بدو تا در رسی آنجایگاه
هستی از مردار دنیا ناصبورمیروی چون مرده میبینی ز دور
میخوری مردار دنیا ماه و سالوین خود از جوعست برمردان حلال
تا که یک عاقل برآرد یک دمیجاهلان خوردند در هم عالمی
تا بحکمت لقمهٔ لقمان خورددر خیانت خائنی صد جان خورد
اهل دنیا چون سگ دیوانه انددر گزندت زانکه بس بیگانه اند
میخورند از جهل مرداری بنازمیکنند آنگه کفن از مرده باز