گنج

بخش ۴ - الحكایة و التمثیل

شد بگورستان یکی دیوانه کیشده جنازه پیشش آوردند بیش
تا که بر یک مرده کردندی نمازمردهٔ دیگر رسید از پی فراز
هر زمانی مردهٔ دیگر رسیدتا یکی بردند دیگر در رسید
مرد مجنون گفت بر مرده نمازچند باید کرد کاریست این دراز
کی توان بر یک بیک تکبیر کردجمله را باید کنون تدبیر کرد
هرچه در هر دو جهان دون خداستبر همه تکبیر باید کرد راست
بر در هر مردهٔ نتوان نشستچار تکبیری بکن بر هر چه هست
ورنه دنیا زود مردارت کندمرده تر از خویش صد بارت کند
نقد دنیا گرچه بسیاری بودچون ز دستت رفت مرداری بود