گنج

بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل

هست در دریا یکی حیوان گرمنام بوقلمون و هفت اعضاش نرم
نرمی اعضای او چندان بودکو هر آن شکلی که خواهد آن بود
هر زمان شکلی دگر نیکو کندهرچه بیند خویش مثل او کند
چون شود حیوان بحری آشکاراو بدان صورت درآید از کنار
چون همه چون خویش بینندش ز دورکی شوند از جنس خود هرگز نفور
او درآید لاجرم از گوشهٔخویش را سازد از ایشان توشهٔ
چون طلسم او نگردد آشکاراو بدین حیلت کند دایم شکار
گر دلت آگاه معنی آمدستکار دینت ترک دنیا آمدست