گنج

بخش ۱۰ - الحكایة و التمثیل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۳ بیت
عهد پیشین را یکی استاد بودچارصد صندوق علمش یاد بود
کار او جز علم و جز طاعت نبودفارغ او زین هر دو یکساعت نبود
بود اندر عهد او پیغامبریوحی حق بگشاد بر جانش دری
گفت با آن مرد گوی ای بی قرارگرچه هستی روز وشب در علم وکار
چون تو دنیا دوستی حق ذرهٔاز تو نپذیرد چه باشی غرهٔ
چون ز دل دنیات دور افکنده نیستجای تو جز دوزخ سوزنده نیست
صد جهان با علم و با معنی بهمدوزخ آرد بار با دنیا بهم
تا بود یک ذره دنیا دوستیبا تن دوزخ بهم هم پوستی
میروی در سرنگونساری که چهدشمن مادوست میداری که چه
چند نازی زین سرای خاکسارهمچو مرداری و کرکس صد هزار
هست دنیا گنده پیری گوژپشتصد هزاران شوی هر روزی بکشت
هر زمان گلگونهٔ دیگر کندهر نفس آهنگ صد شوهر کند
از طلسم او نشد آگه کسیدر میان خاک و خون دارد بسی