گنج

بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۰ بیت
عیسی مریم به غاری رفته بوددر میان غار مردی خفته بود
گفت برخیز ای ز عالم بی خبرکار کن تا توشهٔ یابی مگر
گفت من کار دو عالم کرده امتا ابد ملکی مسلم کرده ام
گفت هین کار تو چیست ای مرد راهگفت دنیا شد مرا یکبرگ کاه
جملهٔ دنیا به نانی میدهمنان به سگ چون استخوانی میدهم
مدتی شد تا ز دنیا فارغمنیستم من طفل بازی بالغم
بالغم با لعب و با لهوم چکارفارغم با غفلت و سهوم چکار
عیسی مریم چو بشنود این سخنگفت اکنون هرچه میخواهی بکن
چون ز دنیا فارغی آزاد خفتخواب خوش بادت بخفت و شاد خفت
چون ز دنیا نیستت غمخوارگیکرده داری کارها یکبارگی