گنج

بخش ۲۶ - فی الحكایة و التمثیل

مصطفی کو بود دل جان را ز قدرمنبری بنهاد حسان را ز قدر
بر سر منبر فرستادش پگاهتا ادا میکرد شعر آنجایگاه
گه ثنا گفتیش گه آراستیگاه از وی قطعهٔ درخواستی
بنگرید ای منکران بیوفاتا کرا بنهاد منبر مصطفی
گفت حسان را ز احسان و کرمهست جبریل امین با تو بهم
خواجهٔ دنیا و دین شمع کرامخواند ایشان را امیران کلام
شعر را جاوید چون نبود مزیداصدق قول عرب قول لبید
مصطفی گفته‌ست شعر نامدارچون سخنهای دگر دارد شمار
زشت او زشت و نکوی اونکوستزشت دشمن دار نیکو دار دوست
از ابوبکر وعمر هم شعر خواستاشعر از هر دو علی مرتضا است
نظم حسانی و اشعار حسنهست منقول از حسین و از حسن
شافعی را شعر هم بسیار هستوز امامان دگر اشعار هست
شعر اگر حکمت بود طاعت بودقیمتش هر روز و هر ساعت بود
شعر بر حکمت پناهی یافتستکو به یؤتی الحکمه راهی یافتست
شعر مدح و هزل گفتن هیچ نیستشعر حکمت به که در وی پیچ نیست