گنج

بخش ۸۲ - در حکایت بیداری بیداردلان که تنبیه است بآگاهی ارباب عرفان و رهائی یافتن از خواب غفلت بی‬حاصلان

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۱ بیت
مالک دینار مرد کار بوداز ریاضت روز و شب بیمار بود
گفت او را دختر وی ای پدرخود ز بیخوابی بود دردت مگر
گفت مالک کی برحمت همنشینمن زخواب خود همی باشم حزین
زآنکه خواب غفلت از شیطان بودخود به بیداری همه رحمن بود
دیگر آنکه چون بیاید دولتیخفته باشم من بخواب غفلتی
چونکه در غفلت بیابد خفته رابگذرد آن خفتهٔ بنهفته را
پیش شب بیدار، گیرد او قرارمن بمانم دور از او محروم و زار
دولت حق پیش آن کامل بودکو ز بی‌خوابیش درد دل بود
هرکه درخوابست او خربنده استوآنکه بیدار است او دل زنده است
هرکه در خوابست او را دید نیستذرّهٔ در جان او توحید نیست
هرکه در خوابست در غفلت بودهرکه بیدار است در دولت بود
هرکه در خوابست او دارد مماتهرکه بیدار است او دارد حیات
هرکه در خوابست او رحمت ندیدهرکه بیدار است او زحمت ندید
هرکه درخوابست از حق دور شدهرکه بیدار است او پرنور شد
هرکه در خوابست در غفلت بودهرکه بیدار است در عصمت بود
هرکه در خوابست از وی دور شوهرکه بیدار است با او نور شو
هرکه در خوابست او را برگ نیستهرکه بیدار است اور ا مرگ نیست
هرکه در خوابست او را دیو زادهرکه بیدار است او را نیک باد
هرکه درخوابست او کی دیدروزهرکه بیدار است او کم دید سوز
خواب چبود غفلت و پندار اوستهست بیداری همه بیدار دوست
تو به بیداری سخن را ختم کنخواب کم کن ختم شد بر این سخن