بخش ۸۳ - در خاتمه کلام و تاریخ سال اتمام و اظهار عجز و ناتوانی و معذرت
اندر آن سالی که طبعم گشت یاربود سال پانصد و هشتاد و چار
سال عمر من ز صد بگذشته بودجمله اعضایم بدرد آغشته بود
تخم نیکوئی بکشتم در جهانوین چنین مظهر نوشتم در جهان
سرّ غیبی کردم از مظهر عیانختم کردم من سخن نعم البیان
سال تاریخش چو کردم جستجویگفت جان سرّ عجایب را بگوی
گر بدی گفتیم عیبش را بپوشبلکه در اظهار عیب آن مکوش
بود چون پیری و عجز و بیدلیدر گذر از سهو آن گر مقبلی
من سخن میخواستم سازم بیانسرّ معنی را کنم بر تو عیان
هستیم گاهی که از خود میربودمینوشتم هرچه معنی مینمود
من سخن گفتم فزون از صد هزارزآن سخنها را یکی تو پیش آر
گر یکی افتد قبولت از هزاریادگیر آن را و از من در گذار
گفت نا اهلم ببخشد رنجشیاز دعا یابم ولی آسایشی
از خدا بر روح من رحمت بجوتا بیاید از خدا رحمت بتو
چون کتاب من برحمت شد تمامختم بر رحمت نمودم و السّلام