بخش ۵۳ - تمثیل در فرستادن عقل و حیا و علم از حضرت عزت بحضرت آدم (ع)
چون ز عزّت خلعت آدم بدادتاج اسرارش روان بر سر نهاد
گفت ای جبریل این سه تحفه رابر بنزد آدم خاکیّ ما
گوی کاین سه تحفه از حق آمدهاز برای دید مطلق آمده
تا بتو باشند خود یار وندیمهم بتو باشند در معنی مقیم
تو بایشان باش و با ایشان نشینتا که حاصل گرددت اسرار دین
پس نظر کرد آدم معنی در آندید نور عالم معنی در آن
گفت آدم با ملایک در ملاکاین سه جوهر را که آمد از خدا
عقل خواهم تا جدار من شودعلم خواهم در دلم محکم شود
خود حیا را جابچشم خویش کرداو نظر در حرمت او بیش کرد
منزلی کردند خود هر یک قبولشرح این معنی همی داند رسول
گفت هر کس علم دارد جان بودخود حیا یک شعبه از ایمان بود
هر که او با عقل باشد متّقی استاین شقاوت بیشکی از احمقی است
هر کرا با عقل همراهی بوددیدنش از ماه تا ماهی بود
هر کرا علم از معانی بوده استعالم و اسرار دانی بوده است
هر کرا عقل و حیا همراه اوستآدم معنی دل همراه اوست
هر که دارد عقل و دین همراه اوستخود مقام فضل منزلگاه اوست
عقل با علم و حیا چون جمع شدسینهها روشن از او چون شمع شد
هر که دارد عقل این دو پیروندپس حیا و علم باوی بگروند
هر که دارد عقل راه شه رودنی چو بیعقلان درون چه رود
رو تو از بیعقل و نادان کن کنارتا چو حیوان می نباشی در قطار
خود حیا اهل معانی را بودعلم و عقلت از حیا ظاهر شود
جان من دان پرتو انوار اوستزانکه او را علم معنی یار اوست
عقل با علم و حیا همخانه شدهم می و میخانه و جانانه شد
از من و میخانه عشق آمد برونگشت او درملک معنی رهنمون
گفت با جان که بیا تا برپریمخرقهٔ تن را سراسر بردریم
خیز تا با هم می معنی خوریمپس بسوی ملک معنی ره بریم
دل ز باطل پاک کن آنگه درونتا نیندازندت از خانه برون
ظاهر و باطن بمعنی پاک سازبعد از آن اندر مساجد کن نماز
گر نماز پاک خواهی پاک شوورنه اندر بند جسمت خاک شو
گلشن جان را بعشقش پاک دارتا بروید گل بمعنی صدهزار
شوق ما از حالت مستان بودجان ما از شوق او نالان بود
سرّ اسرارش نهانی آمدهجوهر ذاتش عیانی آمده
صدهزاران راز دارم در دورنلیک بستم باب معنی از برون
ای همه مشغول صورت آمدهجملگی محض کدورت آمده
در نظر غیر خدا را پست کندفتر معنی ما را دست کن
تو بخوان و گوش کن اسرار منتا بیابی کلبهٔ عطّار من
کلبهٔ عطّار جای عاشقانستواند او ظاهر سرور عارفانست
اهل صوت نیست اندر منزلمگفتهٔ ایشان نباشد حاصلم
من از این صورت برون رفتم تمامصورت و معنی او دارم مدام
من کتاب صورت خود شستهامچشم صورت بین خود را بستهام
علم حال من همه عالم گرفتبلکه تار و رشته آدم گرفت
علم من در عرش حوران خواندهاندنی گرفتاران دوران خواندهاند
علم صورت از رهت بیرون بردعلم معنی بر سر گردون برد
علم صورت معنیت ویران کندصد هزاران رخنه در ایمان کند
علم صورت اهل صورت را نکوستلیک در معنی بغایت نانکوست
علم معنی در دل خود جای کنعلم صورت را بزیر پای کن
علم معنی را بخود همراه بینعلم صورت را ز بهر جاه بین
علم معنی عشق رادارد عیانعلم صورت عقل را دارد زیان
علم معنی عالم جانها گرفتعلم صورت در زمین مأوی گرفت
علم معنی خود حیا در چشم داشتعلم صورت تخم جهل و عجب کاشت
علم معنی کرد جانم را شکارتا دهد او را بباز شهریار
علم معنی آمد و شیطان گریختدر درون من همه ایمان بریخت
علم معنی آمد و عالم گرفتدر حقیقت کشور آدم گرفت
علم معنی آمد و جانیم دادمهر سلطان در درون من نهاد
علم معنی آمد و گفتار شدپیش احمد آمد و کردار شد
علم معنی سرفراز دین ماستدر دو عالم آیهٔ تلقین ماست
علم معنی با دل من راز گفتقصّهٔ آدم بیک دم باز گفت
علم معنی عشق را در برگرفترفت و کیش ساقی کوثر گرفت
علم معنی کفر ودین از من ربودگفت رو این دم بکن حق را سجود
علم معنی آمد و احمد شنیدگفت با حیدر نبی در عین دید
علم معنی آمد و شرعش گرفتبعد از آن از اصل و از فرعش گرفت
علم معنی با محمّد راز گفتبعد از آن با شاه مردان بازگفت
علم معنی کرد درعالم ظهوربعداز آن او برد موسی را بطور
علم معنی بود اسرار خداعلم معنی بود انوار هدی
علم معنی مصطفی را شرع دادبعد از آن با مفتی ما فرع داد
علم معنی با علی همراه بودخود نبیّ الله از آن آگاه بود
علم معنی را رسول الله دیداو علی را اندر آن همراه دید
علم معنی را که این عطّار گفتجملگی از گفتهٔ کرّار گفت
علم معنی کاف و ها یا عین و صادهست در معنی بقرآنت گشاد
علم معنی در طریقت راست بوددر نهان سرّ حقیقت را نمود
علم معنی در دلم معنی شکافتبعد از آن در مظهر انسان بتافت
علم معنی را زمعنیها بپرسدر حقیقت روز از نادا بپرس
علم معنی خود کلام الله خواندبر زبان ذکر ولیّ الله خواند
علم معنی گشت در بازار عشقیافت اوسر رشتهٔ اسرار عشق
علم معنی راه هدایت کار کنخیز ورو خود را باو تو یار کن
علم معنی پادشاه علم بودز آن فقیر بینوا را حلم بود
علم معنی کاروان سرّ غیبدامن من چاک کرده تا به جیب
علم معنی را بدل عطّار یافتزان معانی گوهر اسرار یافت
علم معنی را شریعت خانهایغیر آن خانه همه ویرانهای
علم معنی خانهٔ دلها گرفتواندر آنجا منزل و مأوی گرفت
علم معنی گوش کرده جبرئیلهست گفتار نبیّ الله دلیل
علم معنی قاف تا قاف آمدهز آن همه معنی می صاف آمده
علم معنی در درونم زد علمز آن سبب برهم زنم لوح و قلم
علم معنی بود اسرار نهفتشاه مردانش درون چاه گفت
علم معنی نی شد و آواز کرداهل معنی را بخود همراز کرد
علم معنی گشت بانی همنشیناین زمان گفتار او در من ببین
علم معنی را ندانستی چه بودخویش را بر باد دادی همچو دود
علم معنی با علی گفتا نبیاین چنین اسرار کی داند ولی
علم معنی مرتضا(ع) را جام دادبعد از آن در راه او آرام داد
علم معنی با علی اسرار گفتبعد از آنش حیدر کرّار گفت
علم معنی با علی (ع) همدم شدهدر میان جان و دل محرم شده
علم معنی پیش او خود روشن استبعد از آن در جان عاشق روزن است
علم معنی را ز مظهر پرس و روو آنگهی اسرار ربّانی شنو
علم معنی را ز مظهر گوش کنبعد از آن چون جوهری در گوش کن
علم معنی را عبادتخانهایستواندر آن خانه خدا را دانهایست
علم معنی را محبّت دانه شدبعد از آنش آدمی همخانه شد
علم معنی گفتگو دارد بسیمثل این مظهر ندارد خود کسی
علم معنی رو بخود همراه کنبعد از آنی جان ودل آگاه کن
علم معنی گفتگو دارد بسیخود نخوانده مثل این مظهر کسی
علم معنی مهدیم دارد بغیبزآنکه آن شه سرّها دارد بجیب
علم معنی داشت حیدر در یقینزآنکه او بد مظهر اسرار دین
علم معنی دان تو علم اوّلینهم باو ختم است علم آخرین
علم معنی دان تو باب اولیازآنکه او بوده است نفس مصطفی
علم معنی دان که معنی روح تستشهسوار لو کشف خود نوح تست
علم معنی مهدی من شد بعلمهست از مهدی مرا خود علم و حلم
علم معنی مهدیم دارد ز غیبزانکه آن شه سرّها دارد به جیب
علم معنی دان و ترک جاه کنخیز و فکر توشهٔ این راه کن
علم معنی دان و سرگردان مشوهمچو کوران جهان ترسان مشو
علم معنی دان و راه حق بروو از ولیّ الله کلام حق شنو
علم معنی دان چو شاه لو کشفتا شود بر تو حقایق منکشف
علم معنی دان و از صوری گذرتا خلاصی یابی از نار سقر
علم معنی دان و از بد کن حذرزآنکه ایندنیا ندارد ره بدر
علم معنی دان وخارج را مبینگر همی خواهی که بایش پاک دین
علم معنی دان و از صورت گذرزانکه صورت بین شده خود در بدر
علم معنی دان و معنی فاش کنهمچو منصوری که گفته است این سخن
علم معنی دان و از خود کن حذرزآنکه خود بین را نباشد ثمر
علم معنی دان که معنی سهل نیستهمچو صوری او همه بر جهل نیست
علم معنی دان و راه شرع روتابری از جمله اهل دین گرو
علم معنی دان بحکم مرتضیگر همیخواهی که باشی باصفا
علم معنی دان زجعفر در جهانزآنکه با او بوده علم حق عیان
علم معنی دان وصادق را شناسپس ز علم او بنه در دین اساس
علم معنی دان و خاک راه باشتو محبّ و دوستدار شاه باش
علم معنی دان و خود را تو مدانزانکه این دانش ترا دارد زیان
علم معنی دان و حق در خویش بینزآنکه این معنی ندارد خویش بین
علم معنی دان و عقل از حال گیروانگهی گفت مرا زو فال گیر
علم معنی دان و چون عطار باشدر میان چشم دل دیدار باش
علم معنی دان و چون خورشید شوپس برو در ملک او جمشید شو
علم معنی دان و رفض او مبینزآنکه دارد دُرّ حق را در نگین
علم معنی دان به نورم در سخناین معانی خود زجوهر فهم کن
علم معنی دان وفتوی گوش کنحبّ او باشد مرا خود بیخ دین
هر که دارد حبّ او ایمان بردورنه ایمانش همه شیطان برد
رو تو حبّش در درون دل بکارتا درخت نور بینی بی شمار
رو تو حبّش دار و صیقل زن دلتتا نروید خار غفلت ازگلت
راه او را جو اگر مرتد نهایهمچو مفتی زمان تو رد نهای
ازمنافق دور باش او را مبینگر همی خواهی که باشی پاکدین
رو تو شهبازی بمعنی پر برآرورنه باشی در دو عالم خوار و زار
ای پسر تو روح را شهباز کننه مثال خرمگس پرواز کن