گنج

بخش ۵۰ - تنبیه ارباب غفلت، و بیان احوال و دریافت خود، و نصیحت نمودن غافلان

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۶ بیت
ای تو غافل از درون و از برونخود درافتادی در این چه سرنگون
ورنه من راهت ز معنی ساختمسحر ایمان را در او پرداختم
راه روشن ساختم از نور اوچون ندیدی تو شدی مهجور او
جان من نور ولای او گرفتوز دو عالم خود صدای او گرفت
خاک نیشابور از او گلزار شدهرکه بد درخواب از او بیدار شد
من در او کشتم ز بهرت گل بسیعاقبت گل را بچیدم بی خسی
ناکسان را کی رسد زان غنچه بوزانکه من چیدم گل از بستان او
هاتف غیبم همی آواز دادیک گلی از غیب در دستم نهاد
گفتمش ای سرّ غیبی حال اینگوی با من تا شود سرّم یقین
گفت این معنی که با تو همره استیک گلی از بوستان الله است
بلبل آن بوستانت ساختندبعداز آن مست جهانت ساختند
این معانی را که تو خواهی نوشتهست ورد جمله حوران بهشت
هیچ عاقل بر ملا این را نگفتجمله دارند این معانی را نهفت
من بخود این را نگفتم در جهانهرچه گفته است او بگویم من عیان
من نشان بی نشانان یافتمدر دل خود گنج پنهان یافتم
سالها در این سخن حیران بدمواندر آن دریای بی‌پایان بدم
بوی گلزارت دماغ من گرفتعالمی نور چراغ من گرفت
رو ببر تو از چراغم روشنیتا نباشی تو چو خفّاش دنی
روشن و خندان شو از نورش دمیلحظه‌ای برریش دل کن مرهمی
گوش کن اسرار حق را همچو منتا رهائی یابی از شیطان تن
تن ترا ویران زدنیائی کندجان ترا روشن ز بینائی کند
اندر این دنیا چو تن پرور شویاز چنین تن عاقبت بیسر شوی
از تن بیسر چه آید غیر هیچهیچ چبود هیچ میدانی تو گیج
گیج باشد هیمهٔ دوزخ یقینسهل باشد گر تو باشی این چنین
ای برادر خویش را صافی بسازتا شود درهای رحمت بر تو باز
چون شدی در راه حق حق را ببیناین سخن نقل است از سلطان دین