بخش ۲۲ - تنبیه حال گرفتاران دنیا و شیرین نمودن ایشان بطلب مولی
ای تو در زندان دنیا همچو سگمیدوی تا آهوئی گیری به تک
جست آهو و تو افتادی بچاهچارهٔ چَه را چه خواهی کرد آه
ای تو گم کرده چه سگ آن راه راچشم بر آهو ندیده چاه را
ترک صید آهوی دنیا بکنخویشتن را همچو سگ رسوا مکن
تانیفتی همچو سگ در چاه تننفس شومت را برون کن از بدن
هست این عالم مثال گلخنیاندر او عارف بسان گلشنی
ای به گلخن میل کرده از خریره به گلزار معانی کی بری
جمله خلقان را بدان چون گلخنیخورده از حمّامی تن گردنی
وی تو در قید عیال و تن شدهبهر نان وابستهٔگلخن شده
رو تو ترک این همه کن همچو منخود مشو محبوس اندر چاه تن
همچو مردان از خودی آزاد شودر طریق اهل معنی شاد شو
از برای تو بیارم مظهریوز دل دریا برآرم گوهری
مظهرم میدان تو گوهر گوش دارتا بیابی در معنی بی شمار
از یقین درها بگوش خویش کنوآنگهی یاد من درویش کن
خود دعائی کن مرا ای مرد خاصتاکه گردد روح من از غم خلاص
قدر مظهر را چه دانند ابلهانقیمت گوهرمجوی از گمرهان
قیمت گوهر به پیش گوهریستصاحب مظهر عجایب گوهریست
خواجه گوید سرّ مظهر گوش کنجامی از مظهر بگیر و نوش کن