بخش ۱۲ - اشاره به حدیث غدیرخم
حق تعالی گفت درخمّ غدیربا رسول الله ز آیات منیر
ایّها النّاس این بود الهام اوز آنکه از حق آمده پیغام او
گفت کن تو با خلایق این نداهستم این دم خود رسولی بر شما
هرچه حق گفته است من خود آن کنمبر تو من اسرار حق آسان کنم
جبرئیل آمد همین با من بگفتمن بگویم با شما راز نهفت
این چنین گفته است قهّار جهانحیّ و قیّوم و خدای غیب دان
مرتضی ولی عهد من بودهر که این سرّ را نداند زن بود
مرتضی باب علوم مصطفاستمرتضی کان کرم بحر صفاست
مرتضی را بد حسن اسرار دانمرتضی را بد حسین اسرار خوان
مرتضی را بود سلمان تکیه گاهبوذر و قنبر غلام خاک راه
مرتضی را بود جبریلش غلامزآنکه استادش بد از سرّ کلام
تو نمیدانی امام خویش رابگذر از باطل بگیر این کیش را
مرتضی داماد و بن عمّ رسولمرتضی اسرار حق دارد قبول
گر تو راه او نگیری بی رهیهمچوموری اوفتاده درچهی
رو تو راه راست اینک راستیهم بیابی آنچه از حق خواستی
رو تو راه راست را ازشاه پرسگوش کن اسرار او از چاه پرس
تا برآید نی بگوید فال اودر معانی جملهٔ احوال او
نی همی گوید که اسرارم علیستصاف ایمان کرده در کارم علیست
تو چه دانی چونکه ایمان نیستتخود ولای شاه مردان نیستت
هرکه او را رهنما شیطان بودبیشکی او خود ز مردودان بود
رو تو ترک زرق و این امساک کنغیر حق را ازدل خود پاک کن
ترک مذهبها کن و غوغا مکنعالمی را این چنین رسوا مکن
خارجی و رافضی دیگر مباشجوی علم معنی دیگرمباش
مذهب بسیار باشد مختلفاین نکو نبود مگر پیش خرف
مذهب حق یک بود ای هوشیاراین سخن نقل است از شیخ کبار
آل احمد جمله یک دین داشتنددر ره تحقیق تلقین داشتند
رو چو ایشان مخزن اسرار جومذهب حق را ز هشت و چار جو
این کتبهائی که بینی در جهانبی کلام حق همه تصنیف دان
هیچ میدانی که تصنیفات چیستوین همه شرح ودلایل بهر کیست
بهر آنکس کو رود در مدرسهشرح گوید از علوم فلسفه
آن بزرگ مدرسه ارزر بوددر میان عارفان او خر بود
او ستاند غلّه و زر بیشمارمن بحال او بگریم زار زار
زانکه مال وقف میدانی که چیستجمله خون وریم درویش و دنی است
هر که او مفتی شد و فتوی نوشتبهر یک دینار در صد جا نوشت
بدعت و بهتان همه میکرد راستتا بگیرد یک درم کین حق ماست
حق تعالی حلق او خواهد گرفتبعد از آنی دلق او خواهد گرفت