بخش ۴۹ - لشکر کشیدن قیصر و خسرو به جانب سپاهان
چو خود بر لوح زنگاری قلم زدسپر بود و زتیغ خود علم زد
درآمد پیک پیش شاه حالیبداد آن نامه را در جای خالی
چو شاه آن نامه را برخواند یکسردلش آشفته گشت از شاه قیصر
شه عالی صفت را بی خرد خواندبخواری پیک را از پیش خود راند
بزودی ره برید آن پیک خوش رودرآمد همچو بادی پیش خسرو
ز بیدادی آن شاهش خبر کردشه از خشمش جهانی را حشر کرد
نه چندان خلق گرد آورد قیصرکه چندان خلق، باشد روز محشر
همه صحرا و دشت از مردپرگشتنیافت از خلق سوزن جای در دشت
ز ریگ و برگ، لشکر را عدد بیشز هر سوییش هر ساعت مدد بیش
ز چرخ ار سوزن عیسی فتادیندانم تا زمینش راه دادی