گنج

بخش ۸۹ - در التماس کردن فناء کل حضرت سلطان العارفین از شیخ حسین منصور قدّس اللّه روحهما فرماید

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۸ بیت
زبان بگشاد و گفت ای راز مطلقابر حق میزنی اینجا اناالحق
ابر حق میزنی اینجا یقین توکه هستی اوّلین و آخرین تو
ابر حق میزنی دم نی ببازیکه مرد عشق و صاحب درد رازی
ابر حق میزنی این دم حقیقتکه بسپردی شریعت بی طبیعت
منم واقف ز حالت اندر اینجاکه میبینم ترا من ذات یکتا
تو ذاتی این زمان رخ کل نمودهنمود جمله اشیا در ربوده
تو ذاتی ای صفاتت لامکانیحقیقت این جهان و آن جهانی
تو ذاتی و نمودی رویم ای جانمراتو بیشکی اینجا مرنجان
بگو اسرار با من این دم ای دوستحقیقت مغز گردانم همه پوست
که یک سالست تا روی تو در خوابچنین دیدم مرا امروز دریاب
مرا امروز گردان شاد و خرّمکه بُد در بند جانم بهر این دم
بسی سالست تا اینجا نشستمبت صورت بمعنی برشکستم
بسی اینجا کشیدستم ریاضتبه بهر رویت ای کان سعادت
بسی اینجا کشیدم رنج بسیارز بهر رویت ای خورشید انور
کنونم چارهٔ درد این زمان سازکه تا سر رشته یابم من کنون باز
دوای درد من کن ای دل و جانکه اینجاگه توئی هم درد و درمان
نظر داری تو اندر درد جانمتو میدانی یقین راز نهانم
بسی در انتظار رویت ای شاهنشستم تا برون آئی ز خرگاه
کنون چون آمدی زینجای بیرونبدیدم رویت ای جان بیچه و چون
چنانم مست کردی تو ز دیدارکه گشتستم بیک ره ناپدیدار
نمیدانم که اکنون در کجایمولی دانم که در عین لقایم
لقایت دیدهام ناگاه امروزمر از دید خود کردی تو پیروز
لقایت دیدهام جان داده بر بادهزاران جان فدای روی تو باد
چه باشد جان بر جانان یقین تونظر کن درد جانم را ببین تو
چنان در درد عشقم جان گرفتارشدست اینجا ز دیدارت بگفتار
که از اندوه دردت مبتلایمفتاده در میان صد بلایم
کنون بیشک مرا بیرون تو آریکه اینجا دستگیر و دوستداری
کنون دردم در اینجا کن بدرمانمرا از درد خود آزاد گردان