بخش ۳ - در اثبات عین الیقین فرماید
زهی دیدار من دیدار یکتامنم پنهان ز عشق خویش و پیدا
زهی دیدار من در اوّل کارنموده در حقیقت عین پرگار
زهی دیدار من جانِ کل نمودهدر آخر راز من کلّی فزوده
زهی وصف ثنایت برتر از جانمنم صورت منم تحقیق جانان
زهی دیدار من در جزو و در کلنموده خویشتن هم رنج و هم ذل
کسی هرگز ثنائم چون تواندکه ایمن از خودی خود بمانده
کسی هرگز ثنای من کجا گفتچو من باشم حقیقت گفت و آشفت
کسی هرگز ثنای من نگویداگر گوید منم از من بگوید
منم آن جوهر پیدا نمودهکه این دریای پر غوغا نموده
منم آن جوهر اسرار پیداکه بنمایم در این بازار خود را
منم آن جوهر راز حقیقتکه بنمودم عیان سر طریقت
منم توحید خود گویان و جوهرنموده از نمود چرخ و اختر
منم آن جوهر توحید بیچونکه آوردم همه در هفت گردون
منم آن جوهر لاء زمانینکه باشد پیش چشمم ذره کونین
منم آن جوهر دیدار جملهکه بنمایم ز خود اسرار جمله
منم آن جوهر اعزاز گردونکه پیدا مانده و پنهان و بیچون
منم آن گوهر افلاک و انجمکه بنمایم ره حکمت بمردم
منم آن جوهر بیحدّ و غایتکه بنمایم کسان را در هدایت
چو بیچونم ز خود توحید گویمکه جز دیدار خود چیزی نجویم
همه دید منست ارباز دانیچرا چندین ز ما حیران بمانی
منم گویای خویش و سرّ اسرارکه میگوید در این گفتار عطّار
منم عطّار او را رخ نمودهابا او رازها گفت و شنوده
نمودم راز خود او را ز آغازدگر در پرده خواهم بردنش باز
بسی با او عیان و راز گفتمحقیقت مر ورا گفت و شنفتم
بر آن سرّی که او اینجا نمودستز ذات ما ورا گفت و شنودست
کنون حیران ما اندر جلالستچو ما گوئیم نطقش گنگ و لالست
چو ماگفتیم هم ما بازگوئیمنمودِ راز ما ز آغاز گوئیم
کنون حیران خود ماندست عطّارمنم گویندهٔ این سرّ و گفتار
به عون خود وِرا دادم وصالشبرون آوردم از رنج و وبالش
چو او جز ما دگر غیری ندیدستهمه من گفتم و او در شنیدست
عنان را بازکش از راه اسرارکه هرکس نیست خود آگاه اسرار
که میداند که این اسرار چونستکه حق میگوید وحق رهنمونست
کنون عطّار ما با هوشت آریمکنم گویا ز پس خاموشت آریم
چو گنج راز دادیمت نهانیببخشم جوهرت تا برنشانی
چو در بیرون و در جانت عیانیمهمت ما در زبان جوهر نشانیم
چو کردی ذات ما را در عیان فاشندیدی غیر ما این جا تو ما باش
منم اوّل منم در آخر کاربفضل خود ترا بخشم بیکبار
چو من باشم بیامرزم تمامتبجنّتشان رسانم در قیامت
حقیقت فاش گردانم حقیقتترا عطّار سازم در شریعت