گنج

(۲) حکایت ابرهیم علیه السلام با نمرود

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۱۵ بیت
مگر نمرود را چون هشتصد سالبرآمد تیره شد حالی بر او حال
اگرچه از تکبّر پیل‌تن بودولی یک پشّه او را راه‌زن بود
یقینش شد که چون انکار کرده‌ستخدای این پشه را بر کار کرده‌ست
به ابرهیم گفت او که‌آشکار‌ستکه اکنون گنج من بیش از هزار‌ست
همه پُر زرِّ سرخ است و جواهربه تو بخشم‌، دعایی گوی آخر‌!
که تا از فضل و رحمت حق تعالیدهد از نور ایمانم کمالی
خلیل آنجا نهادش روی بر خاکزبان بگشاد کای دارندهٔ پاک
ز دل برگیر قفل این بی‌خبر رابجنبان سلسله‌، بگشای در را
به ایمان تازه‌گردان جان مستشبه فضل خود ممیران بت‌پرستش
خطاب آمد ز حضرت کای پیمبرتو فارغ شو ازو و رنج کم بر
که ما را نیست ایمان بهاییکه هست این گوهر‌ِ ایمان عطایی
که چون خواهیم فرمانی درآیدز ترسایی مسلمانی برآید
بزرگانی که استغناش دیدندنه شب خفتند و نه روز آرمیدند
چو کور از نقطهٔ اسرار بودندهمه سرگشته چون پرگار بودند
چو کس را از دم آخر خبر نیستازان دم حصّه جز خوف و خطر نیست