گنج

(۴) حکایت در ذمّ دنیا

چنین دادست صاحب شرع فتویکه هر کو یک سخن گوید ز دنیی
به پانصد سال ره کانرا شمارستز جنّت دور افتد، این چه کارست
ز دنیا یک سخن، خود چون بوَد آنکه گر افزون بود افزون بود آن
کسی کو عمر در دنیی بسر بردقوی مردی بوَد، در دین اگر مُرد
چو کُشتی در ره دنیا تو خود راخری باشی که باشی گول و خود را
ز دنیی جزپشیمانی چه خیزدنمی‌دانی ز نادانی چه خیزد؟