(۳) حکایت نوشروان عادل
چنین گفتهست نوشروانِ عادلکه گر میری ز درویشی قاتل
ترا بهتر بوَد آن زخمِ شمشیرکه از نان فرومایه شوی سیر
مشو با اهلِ دنیا در ستیزهکه مرداریست و مشتی کِرم ریزه
بیک ره اهلِ دنیا در ریاستچو کِرمانند در عین نجاست
زر و سیم و قبول و کار و بارتنیاید در دم آخر بکارت
اگر اخلاص باشد آن زمانتبکار آید وگرنه وای جانت
بهر چیزی که در دنیا کمالستیقین میدان که آن در دین وبالست