گنج

غزل شمارهٔ ۸۷

رهی کان ره نهان اندر نهان استچو پیدا شد عیان اندر عیان است
چه می‌گویم چه پیدا و چه پنهانکه این بالای پیدا و نهان است
چه می‌گویم چه بالا و چه پستیکه این بیرون ازین است و از آن است
چه می‌گویم چه بیرون چه درون استکه بیرون و درون گفتِ زبان است
چه گویم آنچه هرگز کس نگفته استچه دانم آنکه ، هرگز کس ندان است
گمانی چون برم چون کس نبرده استنشانی چون دهم چون بی‌نشان است
مکن روباه بازی شیر مرداخموشی پیشه کن کاین ره عیان است
برو از پوست بیرون آی کاین کارنه کار توست کار مغز جان است
برو عطار و ترک این سخن گیرکه این را مستمع در لامکان است