گنج

غزل شمارهٔ ۱۰

در دلم بنشسته‌ای بیرون میانی برون آی از دلم در خون میا
چون ز دل بیرون نمی‌آیی دمیهر زمان در دیده دیگرگون میا
چون کست یک ذره هرگز پی نبردتو به یک یک ذره بوقلمون میا
غصه‌ای باشد که چون تو گوهریآید از دریا برون بیرون میا
سرنگون غواص خود پیش آیدتتو ز فقر بحر در هامون میا
گر پدید آیی دو عالم گم شودبیش از این ای لولو مکنون میا
نی برون آی و دو عالم محو کنگو برون از تو کسی اکنون، میا
چون تو پیدا می‌شوی گم می‌شوملطف کن وز وسع من افزون میا
چون به یک مویت ندارم دست رسدست بر نه برتر از گردون میا
چون ز هشیاری به جان آمد دلمبی‌شرابی پیش این مجنون میا
بدرهٔ موزون شعرت ای فریدبستهٔ این بدرهٔ موزون میا