بخش ۱۴ - آوردن باز بلبل را و خدمت نمودن او و مدح سلیمان گفتن و عذر آوردن او
چو باز آمد به درگاه سلیمانصف اندر صف کشیده جمله مرغان
سر خود بر زمین بنهاد بلبلکمر بسته زبان بگشاد بلبل
سپاس پادشه کرد و دعا گفتسلیمان را بسی مدح و ثنا گفت
تو آن شاهی که مار و مور و انساندد و دام و پری داری به فرمان
ترا زیبد به عالم پادشاهیکه زیر حکم داری مرغ و ماهی
نباشد از تو بهتر شهریاریکریمی تاجبخش تختداری
رسول پادشاه بیزوالیبه همّت برتر از نقص و کمالی
ز کویت تا گل بیخار رویدچو فراشان صبا خاشاک روید
تورا کام و مرادت حاصل آمددلت از نور عزت کامل آمد
تویی مطلوب هر جا طالبی هستدلت از سرّ معنی گشته سرمست
از آن از خدمتت دوری گزیدمکه خود را لایق خدمت ندیدم
اگر عمرم دهد یزدان ازین پسغلام حضرتت باشم از این پس