بخش ۱۵ - منع کردن سلیمان بلبل را از خوردن شراب و فواید آن
سلیمان گفت ای مرغ سخندانچرا مِی میخوری مانند رندان
گهی سرمست و گه هشیار باشیبه گاهی خفته, گه بیدار باشی
به ماتم جمله مرغان بر سری خاکنشسته کرده رخها بر سوی خاک
همه در ماتم و اندوه و دردندز هرچه دون بُوَد آزاد و فردند
تو میسازی به هر دم نوعروسینمیدانم که گبری یا مجوسی
شرابی خور که بدمستی نداردنشاطش روی در هستی ندارد
شرابی را که جانت شاد باشدز مخموری دلت آزاد باشد
شرابی را که بدمستی صفاتستحرامش دان اگر آب حیاتست
حرام از بهر آن کردند مِی راکه با اوباش میخوردند وی را
مکن مستی میان جمع اوباشکه مستی میکند اسرار را فاش
نشاط مِی خمارش هم نیرزدعروس یک شبه ماتم نیرزد
مخور چیزی که عقلت را کند گموز آن هر لحظه باشی در توهم
مخور چیزی که در اندوه مانیبود آنت بلای جاودانی