بخش ۲۸ - در بیان اربعین ثانی
پس آنگه ساز و ترتیب سفر کنبکلی خویش را از خود بدر کن
تو اصل کار خود را نیستی دانکه از هستی نیابی ذوق ایمان
بساز از جان تو ساز اربعینتکه تا ایزد بود یار و معینت
برآور اربعین ثانی ای یارتهی از خود شو و فارغ از اغیار
بفکر اندر شده مستغرق وقتبری گشته ز شکر و کبر و ازمقت
بذکر اندر زبان با دل موافقبدار ای جان که تا باشی توصادق
مکن ذکری به جز تهلیل جاناکه تهلیست بهتر ذکر دانا
دل خود را بجد و جهد میجویکه تا گاهیت بنماید ترا روی
اگر روی دل خود بازیابیتمامت برگ خود را ساز یابی
مگردان قوت خود کمتر ز پنجاهمباش ایمن ز نقش خویش در راه
بقدر طاقت خود خواب کن دورز بیخوابی مشو یکباره رنجور
شب هر جمعهٔ بیدار میباشبجان و دل تو اندر کار میباش
چنان میکوب این در را بحرمتکه بگشایند و بخشایند جرمت
بدین سان اربعینی چون برآریبدان در ره ز معنی برقراری