بخش ۲۹ - در اربعین ثالث فرماید
سیم را چونکه خواهی کرد آغازتو خود را از تمناها بپرداز
ببر یکباره از ترس جهنمهم از امید خلوت خوب و خرم
تو قوتت کن ز ذوق ذکر حاصلمشو یک دم ز ذکر و فکر غافل
بغیر از کلمه توحید ذکریمکن در هیچ تسبیحی تو فکری
زبان ظاهر خود را تو دائمبدان گفتن همیشه دار قائم
که تا گویا شود در دل زبانیکه از گفتن نیاساید زمانی
چو ذکر دل ترا آید فرا دیدهمه احوال تو یکسر بگردید
ز خواب و خورد خود بیزار گردیگهی مست و گهی هوشیارگردی
دلی را کاندرو این درد باشدچه جای خفت و خواب و خورد باشد
کشش از مطرب مذکور یابیوجود خود از آن مسرور یابی
بدین دولت چو گردی تو سزاوارشود مکشوف بر تو بعضی اسرار
اگر هستی توعالی همت ای یارمشو قانع درین ره جز بدیدار
بدین ره هر که عالی همت آمدسزای قرب ووصل حضرت آمد
چو عالی همت آمد مرد درویشکند ترک وجود و هستی خویش
هلاک تو بهمت بدر گرددبهمت دان که صاحب قدر گردد
یقین میدان که هستی مرد همتکه باشد همتت در خورد همت
چو عالی همتی گردی ز احراربودعالی همم پیوسته ز اخیار
بنا از همت عالی برآورپس آنگه اربعین دیگر آور