گنج

بخش ۲۱ - در بیان اقسام اهل ایمان

نخستین عام وانگه خاص باشدمهین جمله خاص الخاص باشد
بلوغ عام چون او گشت رهروباول حالت خاص است بشنو
بلوغ خاص خاص اندر فتوتبود با اول طور نبوت
مکن خود را تو اندر دین پریشانکزین بر تو نباشد سیر ایشان
اگر گیرد نبی دست گدائیکه تا با خود برد او را بجائی
نماندش قوتی در آخر کاربباید بست بر فتراک ناچار
چو او بگذشت اورا بگذراندکسی باید که این معنی بداند
قدم چون منقطع گردد ولی رادرین رتبت بود رتبت نبی را
بود سیر نبی چون سیر درویشبرفت او بلکه او را برد با خویش
یقین داند هر آنکو هست عاقلشرف اینجا نبی را گشت حاصل
مرا و شاهست و اینها لشگر اوبباید بودشان بیشک بر او
بلوغ خاص و خاص الخاش از دینبتلوین باشد و وقتی بتمکین
چو در تلوین بود آن دولتی مردبافعالش نشاید اقتدا کرد
که دارد حالتش هر لحظه رنگینسازد یک نفس جائی درنگی
گهی دعوی کند چون من کسی نیستبه از من اندرین عالم بسی نیست
گهی سبحان و گه گاهی اناالحقاز او بی او شود زاینده مطلق
در این حالت مکن تو اقتدایشولیکن سرمه کن از خاکپایش
نباید دستش از دامن جدا کرددر این سر وقت نتوان اقتدا کرد
چو تمکین در نهادش گشت پیدانباشد واله و حیران و شیدا
بغیر از ظاهر قول شریعتنگوید نکتهٔ اندر حقیقت
بقول و فعل او کن کارها راکه بردارد ز جانت بارها را
بجان و دل شنو زو هر نفس بندکه بردارد ز تو هر لحظه صد بند
بسی فرق است در تلوین و تمکینمیان خاص و خاص الخاص مسکین
اگر مشروح گویم بس دراز استکه راهش در نیازو راز نازاست
نیابد سر هر کس هم بدو راهازین معنی سخن کردیم کوتاه
چو کردی اقتدا اندر ره دینبشیخی کو بود قایم بتمکین
متابع بایدت بود از دل و جانبقدر جهد و جهد و سعی و امکان
یقین باید بدن هم مذهب پیرهر آن مذهب که او دارد همان گیر
ملایم باش پیش او تو دائمبخدمت روز و شب میباش قائم
بکلی اختیار خویش بگذارتمامت کرد و کار خویش بگذار
فدای خاکپایش را تو جان کنهر آن چیزی که او فرماید آن کن
مکن کاری که او را او نگویدکه جز گرد صلاح تو نپوید
ز ظاهر تا بباطن هیچ انکارمکن برگفت و کرد پیر زنهار
تو بیماری طبیبت مرد ره روبجان و دل ز من این راز بشنو
ز گفت و کرد او یابی تو بهبودعلاجی که کند دارد ترا سود
نباید دستش از دامن جدا کردبعهد او بجان باید وفا کرد
بنادر گر ترا دادند این خیرکه گشتی همقدم با شیخ درسیر
چو بینا باشد آن شیخ یگانهترا در حال گرداند روانه
بود دانا و فرق از تست تا اوکند درد ترا درمان و دارو
اگر شیخ تو زین عالم برون شدترا ناگفته احوالت که چون شد
بباید پیش دیگر شیخ رفتنهمه حالات او با خود بگفتن
که تا او مر ترا با خود نوازدتمامت کارهای تو بسازد
ازین صورت اگر خواهی جدائیبیابی از خودی خود رهائی