بخش ۳ - الحکایه و التمثیل
بشب حلاج را دیدند در خواببریده سر بکف با جام جلاب
بدو گفتند چونی سر بریدهبگو تا چیست این جام گزیده
چنین گفت او که سلطان نکونامبدست سر بریده میدهد جام
کسی این جام معنی میکند نوشکه کردست او سر خود را فراموش
نخستین جسم خود در اسم دربازپس آنگه جان زبعد اسم درباز
چنان در اسم او کن جسم پنهانکه میگردد الف در بسم پنهان
چو جسمت رفت جان را کن مصفابرآی ازجان و گم شو در مسما
یکی دریاست زو علم گرفتههمه موجش دل آدم گرفته
کجا این موج دریا مینشیندکه دریا چیست در ما مینشیند
مرا باید که جان و تن بماندوگر هر دو بماند من نماند
من و تو یک من زهرست در کارکه ز آن یک جو شده کوهی نگوسار