گنج

بخش ۴ - الحکایه و التمثیل

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۱ بیت
به ناموسی قوی می‌رفت آن شاهیکی را دید خوش بنشسته در راه
بدو گفت ای نشسته بر زمین خوشتو می‌خواهی که من باشی چنین خوش‌‌؟
چنان گفتا که من روشن نباشممن آن خواهم که اصلاً من نباشم
هر آن‌گاهی که در تو من نمانددوی در راه جان و تن نماند
اگر جان و تنت روشن شود زودتنت جان گردد و جان تن شود زود
چو پشت آینه است آن تیرگی تنولی جان روی آینه‌ست روشن
چو بزدایند پشت آینه پاکشود هر دو یکی چه پاک و چه خاک
چو فردا روی‌ها بعضی سیاه استنه بعضی روی‌ها مانند ماه است‌؟
چو پشت آینه چون روی گرددیکی باشد اگر صد سوی گردد
کسی هرگز نگفت از دور آدممثال حشر تن به زین به عالم
ز حشرت نکته روشن بگویمتو بشنو تا منت بی من بگویم
همه جسم تو هم امروز معنا‌ستکه جسم اینجا نماند زانکه دنیا‌ست
ولی چون جسم بند جان گشایدهمه جسم تو اینجا جان نماید
همین جسمت بود اما منوروگر بی طاعتی از جسم مگذر
شود معنی باطن جمله ظاهربلاشک این بود تبلی السرایر
محمد را چو جان تن بود و تن جانسوی معراج شد با این و با آن
اگر گویی که تن دیدم که خاک‌ستتن خاکی چگونه جان پاک‌ست‌؟
جوابت گویم اندر گور بنگرتو خود کوری که گفت ای کور بنگر
به چشمت گور خشت و خاک دره‌ستبه چشم دیگری روضه ست و حفره‌ست
کسی کاو روضه داند دید خاکیچرا تن را نخواند جان پاکی
ولی تا در زمان و در مکانینیاری دید هرگز تن به جانی