بخش ۵ - الحکایه و التمثیل
به وقت نزع پیری زار بگریستبدو گفتند پیرا گریه از چیست ؟
چنین گفت او که اندر قرب صد سالدری میکوفتم من در همه حال
کنون خواهد گشاد آن در به یک باراز آن میگریم از حسرت چنین زار
که آگه نیستم کاین در به عادتشقاوت میگشاید یا سعادت
فرو میافتم از چرخ برین منکجا آیم ندانم بر زمین من
مثالم کعبتین شش سو آیدکه تا خود بر کدامین پهلو آید
در آن ساعت که جان از تن رها شددو عالم آن زمان از هم جدا شد
ازین سو تن به بیهوشی فرو رفتوزان سو جان به خاموشی فرو رفت
که داند؟ کاین دو را کز هم جدا شدکجا بود و کجا آمد کجا شد؟
جوامردا ازین نبود زیانتکه گویی خواب خوش باد ای جوانت
اگر بیتی خوشت آید ز جاییمن بیچاره را گویی دعایی
مرا کاری برآید روزگاریترا بزیان نیاید هیچ کاری
دعایی زود رو چون گشت نزدیکمرا نوری بود درخاک تاریک
مرا راحت ترا باشد ثوابیخلاصم باشد ار باشد عقابی
تو خوش بنشسته در دنیای فانیکه من در خاک چون باشم نهانی
زهی ناخوش رهی در پیش ما رازهی بی شفقتی بر خویش ما را