بخش ۳
طریق فقر دان راه سلامتدر این ره باش ایمن از ملامت
تو گر خواهی حدیث فقر و فخریتو اندر فقر شاه برو بحری
حقیقت شاه درویشان را هندکه سلطانان عالم را پناهند
تو گر هستی ز سرّ کار آگاهتوان گفتن ترا درویش این راه
ز دنیائی تهی کن دست و دل همبه معنی همچو ابراهیم ادهم
به هر چه از قضا آید رضادهدل و جان را به نور او صفا ده
نباشی غافل از وی یک زمانیمجو از غیر او نام و نشانی
بمعنی او بود درویش آگاهکه بر اسرار حیدر دارد او راه
بود مأمور امر مصطفی راگزیند او طریق مرتضی را
بدین مصطفی مأمور باشدبه راه مرتضی منصور باشد
بود درویش آن کو راه داندحقیقت مظهر الله داند
تو آن درویش دان ای مرد آگاهکه بردارد وجود خویش از راه
تو آن درویش دان کابرار داندطریق حیدر کرار داند
تو آن درویش دان کان راه بین استحقیقت بر طریق شاه دین است
بود درویش کو دلدار باشدهمیشه مرهم آزار باشد
بود درویش کز خود گشت آزادقضای حضرت حق را رضا داد
بود درویش کو دارد توکلبدین مرتضی دارد توسل
بود درویش کو داند دیانتنباشد ذرهٔ او را خیانت
بود درویش کو دلشاد باشدز غمهای جان آزاد باشد
بود درویش آن کو راست گویدبغیر از راستی چیزی نجوید
چه دانستی که درویشان کیانندمیان دیدهٔ بینا عیانند
چه دانستی بایشان آشنا باشچه ایشان بر طریق مرتضی باش
ز درویشان بیابی جمله اسرارشوی اندر حقیقت واقف یار
همه باشند همچون مه منورحقیقت یکدگر را چون برادر
حقیقت بین شو و از خود گذر کنبجز حق از وجود خود بدر کن
چودل خالی کنی از غیر دلدارنماند در وجودت غیر آن یار
شوی اندر حقیقت واقف حقچو منصور اندر آئی در اناالحق
شود درویشیت آنگه مسلمتو باشی پادشاه هر دو عالم
دگر پرسی که منصور از کجا گفتچرا اسرار پنهان در ملا گفت