بخش ۲
مر او را در جهان بس عاشقانندکه بر وی هر زمان جانها فشانند
مر او را عاشقان بسیار باشندسراسر واقف اسرار باشند
همه در عشق او باشند مجنونبکلن رفتهاند از خویش بیرون
همه در عشق او باشند فرهادکه دادند خرمن هستی خود باد
همه در عشق او اندر تک و دودو عالم نزد ایشانست یک جو
همیشه با خدا همراز باشندز هرچه غیر او بیزار باشند
نمیخواهند چیزی جز لقایشز خود فانی و باقی در بقایش
سراسر از شراب عشق سرمستهمه در عشق او جان داده از دست
همه را در دل و جان حب حیدرروند در آتش سوزان چو بوذر
همه در عشق او باشند سلمانهمه را در دل و جان نور ایشان
تو گرخواهی که دانی عاشقان راطریق رفتن آن سالکان را
به راه حیدر صفدر روان شوتوهم در راه آن چون عاشقان شو
ز عشقش مظهر الله یابیبسوی او حقیقت راه یابی
ز عشق او شوی مانند منصورز عشق او شوی نور علی نور
ز عشق او شوی همچون سلیماندهی بر جن و انس و طیر فرمان
ز عشقش زندهء جاوید باشیبه معنی بهتر از خورشید باشی
ز عشق او شوی از خویش فانیبمانی در بقای جاودانی
زعشقش راه یزدانی بدانیطریق دین سلمانی بدانی
ز عشق او همه اسرار یابیدرون خویش پر انوار یابی
اگر تو عشق او درجان نداریبمعنی دانش و ایمان نداری
نباشد عشق او گر در دل توزهی بیچارگی حاصل تو
تو در دل دار عشق او چو عطارکه تا باشی بمعنی واقف یار
تو در دل عشق چون منصور میدارکه تا گوئی اناالحق بر سر دار
ز عشق او همه اسرار دیدممر او را در دل عطار دیدم
تو در دل دار عشق او چو سلمانکه تا یابی حقیقت اصل ایمان
رموز عشق او بر دستم از دستز عشق او شدم شیدا و سرمست
مرا عشقش ز بود خود برون کردبه کوی وحدتم او رهنمون کرد
ز عشقش زنده جاوید گشتمحقیقت بهتر از خورشید گشتم
بجز عشقش دگر چیزی ندارمبگفتم با تو اسرار نهانم
دگر پرسی طریق فقر درویشکه دارم من دلی از درد او ریش