گنج

بخش ۲۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۴ بیت
شنیدستم ز دانایان اسرارکه در جنگ احد سلطان کرّار
یکی تیری چه تیر نوک پیکانبه پای مرتضی گردید پنهان
میان استخوان پنهان همی‌بودعلی از درد آن نالان همی‌بود
ز بیرون کردنش بودند عاجزز دردش مرتضی می‌کرد پرهیز
به پیش مصطفی جراح برگفتکه شد پیکان او با استخوان جفت
بباید پای او بشکافت اکنونکه تا آید ز پایش تیر بیرون
نمی‌شاید مرا این کار کردنچنان دردی به‌پای او نهادن
نبی گفتا به‌دست ماست درمانبسازم بر تو این دشوار آسان
به هنگامی که حیدر در نماز استچنان مستغرق دریای راز است
که او را از کس و از خود خبر نیستغم پیکان و هم درد دگر نیست
بزن چاک و بکش پیکان ز پایشکه گشته غرق دریای رضایش
چو بشنید این سخن را از پیمبربشد جراح تا نزدیک حیدر
ستاده دید شه را در نماز اوبه‌حق برداشته روی نیاز او
به‌پای شه در افتاد و ثنا گفتهزاران شاه دین را مرحبا گفت
شکافی زد به‌پای شاه مردانز خود بی‌خود برون آورد پیکان
جراحت را بزد دارو و بر بستبرفت آنگاه جراح سبک‌دست
به نزد مصطفی آمدکه این رازبه‌لطف و مرحمت با من بگو باز
بگفتا او به‌حق چون وصل داردچه پروایی ز فرع و اصل دارد
چنان مستغرق‌ست در ذات یزدانکه اورا نه خبر از جسم و از جان
نه پروای زمین و آسمانشنه فکر این جهان و آن جهانش
چو رو آرد به‌درگاه خداوندببرّد از وجود خویشتن پیوند
اگر زیر و زبر گردد دو عالمنگرداند سر از درگاه آن دم
همه با حق بوَد گفت و شنودشبرای حق بود جود و سجودش
بدین معنی خوش و خورسند باشدمر او را با خدا پیوند باشد
چنین باید عبادت مر خدا راچنین می‌رو طریق مرتضی را
کسی را کاین عبادت یار باشددلش منزل‌گه‌ِ دلدار باشد
چنین می‌کن عبادت ای برادرولی می‌دار در دل حبّ حیدر
اگر صد سال باشی در عبادتنیابی تا به‌شاه دین ارادت
عبادت آن زمان حق را قبول استکه در دل حبّ اولاد رسول است
امیرالمؤمنین را گر بدانیبیابی در حقیقت کامرانی
به نورش راهبر شو در معانیکه تا اسرار یزدانی بدانی
بدو واصل شوی چون بحر و قطرهبیابی از وجود خویش بهره
به‌نورش زندهٔ جاوید باشیبه‌معنی بهتر از خورشید باشی
دگر پرسی که «‌علم دین کدام است‌؟معلم در ره و آیین کدام است‌؟‌»