بخش ۲۸
حقیقت علم و دانش علم دین استبدان تو علم ما حقالیقین است
به ظاهر علم دین باید شنیدنمعانی باید از آن راه دیدن
چو دانی علم باطن راه یابیبه هر چیزی دل آگاه یابی
ز علم ظاهری رنجور گردیز علم باطنی منصور گردی
ز علم ظاهری گردی پریشانز علم باطنی یابی تو ایمان
ز علم ظاهری جز قال نبودز علم باطنی جز حال نبود
به سوی علم قرآن راه میجوز معنایش دل آگاه میجو
ز قرآن اهل ظاهر را بود پوستتو از قرآن طلبکن مغز ای دوست
نمیدانند حقیقت معنی آنتو معنی میطلب از علم قرآن
حقیقت معرفت دان علم حق رابخوان در نزد دانا این سبق را
ز دانایان طلبکن علم دینیز دانایان همه مقصود بینی
زمین و آسمان و جمله اشیاءچو خشخاشی بود در پیش دانا
از این خشخاش ای نادان تو چندیسزد گر بر سبیل خود بخندی
تو خود را ای برادر نیست میدانکه هستی را نزیبد هیچ رحمان
بههستی علی گر هست باشیز جام وحدت حق مست باشی
چو گشتی عارف حق علم دانیپس آنگه این معانی خوش بخوانی
تو خود را گر شناسی علم دین استحقیقت علم را معنی همین است
اگر صد قرن در عالم شتابیبه خودرایی تو علم دین نیابی
تورا رهبر به علم دین رساندز پستیات به علیین رساند
بهسوی علم معنی ره نمایدز علم معرفت آگه نماید
به جوهر ذات گفتم این معانیتو میباید که این معنی بدانی
سخن باشد میان عارفان دُرولی خر مهره باشد در جهان پر
سخن را معنیش داند سخندانچو خرمهره بود در پیش نادان
ز یُمن همّت مردان داناز فیض خدمت پیران بینا
من از نور خدا آگاه گشتمچو خاک پاک باب الله گشتم
نباشد عارف و معروف جز ویزهی دولت اگر بردی به او پی
چو دانستی به معنی مرتضی راشدی عارف ره و رسم هدا را
کرا قدرت به علم مرتضی همکه گوید سر لو کشف الغطا هم
کرا قدرت که گوید حق بدیدمبهمعنی در ره وحدت رسیدم
به غیر مظهر حق شاه مردانکه او باشد خداخوان و خدادان
خدا را هم خداوند حقیقتبرونست این بهمعنی از شریعت
بگفتا مصطفی قولم شریعتبود فعل شما امر طریقت
حقیقت بحر فیض مرتضی دانعلی من من علی دان ای مسلمان
علی جان من و من جان اویمعلی زان من و من زان اویم
نداند جز علی علم لدنیکه او برتر بود از هرچه بینی
گهی پنهان بود گه آشکارابهدستش موم گشته سنگ خارا
طریق علم او ما را رفیق استدرین ره لطف او ما را شفیق است
سراسر این کتب اسرار شاه استبهمعنی هر دو عالم را پناه است
مکن در نزد جاهل آشکاراولی پنهان مکن در نزد دانا
ز دست جانشینان پیمبربسی آزار دیدند آل حیدر
مرا عباسیان بسیار خواندندکه تا اسرار دین من بدانند
نمودم دین خود پنهان چو عنقانمودم همچو جابلقا و بلسا
اگر اسرار دین را باز گویمبهنزد عارفان این راز گویم
طریق دینِ حق پنهان نکوترمیان عاشقان عرفان نکوتر
تو این اسرار چون خوانی ندانیطریق دین یزدانی ندانی
مینداز این کتب در نزد ناداننداند مرد نادان امر یزدان
اگر تو این کتب از دست دادیبه طعن جاهلان اندر فتادی
از این جوهر بدانی رمز اسرارببینی در حقیقت روی دلدار
چو دیدی سرّ او خاموش میباشز سر تا پا سراسر گوش میباش
ز بعد این کتب مظهر طلب دارازو پیدا شود اسرار آن یار
ازو معلوم گردد علم پنهانازو پیدا شود اسرار جانان
ازو گردی معلم در معانیطریق علم یزدانی بدانی
ازو مقبول خاص و عام گردیازو پخته شوی گر خام گردی
ازو بینی مقام قرب حیدرازو نوشی شراب حوض کوثر
ازو یابی تو هم ایمان و هم دینبه کام تو شود هم آن و هم این
مرا مظهر بود چشم کتبهاازو ظاهر شود پنهان و پیدا
از آدم تا بهاین دم سرّ وحدتدرو بینی ز راه علم و حکمت
ازو مقصود هر دو کون حاصلازو گردی بهراه شاه مقبل
درو معنی جعفر شاه باشددرو معنی الالله باشد
تو را در دین احمد مقتدا اوستتو را رهبر بهسوی مرتضا اوست
ترا او در مقام حق رساندبهسوی وحدت مطلق رساند
ترا آگاه گرداند ز اسرارولی از جاهلان او را نگه دار
ترا ایمن کند از خیر و از شررسی اندر مقام قرب حیدر
ز دین خویش بر خوردار باشیبهمعنی واقف اسرار باشی
ترا یاری به از جوهر نباشدکه در هر کان بدان گوهر نباشد
چو مظهر یافتی در وی نظر کنمحبان علی را زان خبر کن
در او بینی تو جوهرهای بسیاربود هر بیت او لؤلؤی شهوار
ولی از جوهر دنیا حذر کنبه جوهر خانهٔ دریا سفر کن
که تا بینی که غواصان کیانندمیان دیدهٔ بینا عیانند
در آن بحرند غواصان طلبکارکزین دریا برآرند درّ شهوار
اگر غواص نبود دُر که آرد؟همان باران رحمت بر که بارد؟
دلیلانند غواصان این بحرکه درمیآورند از بحر یک سر
محمد بود غواص شریعتعلی غواص دریای حقیقت
برآورد حیدر از دریا بسی درکه شد دامان اهل الله ازو پر
میان عارفان عشق در کارزهی سودای روح افزای عطار