بخش ۱۵
تو لذات جهان و حشمتش دارحقیقت حشمت دنیا ست آزار
زر و زن هم بمعنی نیست لذتبود اندر حقیقت رنج و محنت
تو لذات جهان لذات دین دانز لذات جهان مقصود این دان
حقیقت هست لذات جهان علمسخاو رحمت و احسان و هم حلم
ترا قوت بود از علم دینیازو مقصود هر دو کون بینی
ز علم دین بیابی سر کونینبیابی در دو عالم زینت و زین
ترا لذت ز علم و از عمل بویچه خوانی لذت علم از عمل جوی
مجو لذت ز ملک و جاه عالمبیفشان دست همت از دو عالم
ز غیر حق شوی هم بر کرانهنه بینی خویشتن را در میانه
ز خود یکبارگی آزاد گردیمطیع حیدر کرار گردی
ترا لذت ز حب شاه باشدبمعنی گر بسویش راه باشد
ز مهر مرتضی یابی تو قوتببارد بر تو بس باران رحمت
تو او را جو که در عالم چو جانسترفیق اولیا در هر زمانست
شدن در راه او لذات میدانازو باشد طریق راه عرفان
ازو باشد همه لذات این کاربرو طالب ره مولا نگه دار
عبادت را توهم لذات میدانولی باید که او باشد بفرمان
عبادت را بامر مرتضی کنبترک غفلت و روی و ریا کن
مگردان سر دمی از راه عرفانکه تا کافر نمیری ای مسلمان
بغیر او اگر راهی گزینیدر آن ره خویش را درچاه بینی
ازو دنیا و عقبایت تمام استحقیقت در دو عالم او امام است
ازو یابی بهشت و حوض کوثرازو گردی چوخورشید منور
که او باشد قسیم نار و جنترهاند مر ترا از رنج و محنت
حقیقت مرتضی را گر بدانیکنی در هر دو عالم کامرانی
بهر چه مرتضی گوید چنان کنعدوی وی بدوزخ جاودان کن
تو آن گفتار را لذات میدانهمیشه گفتهٔ عطار میخوان
دگر پرسی که عدل شاه چونستکه ظالم در دو عالم خود زبونست