گنج

بخش ۱۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۳۸ بیت
علوم دین بگویم با تو ای یارتو این اسرار از من گوش میدار
علوم باطنی را گوش میدارعلوم ظاهری فرموش میدار
ز علم باطنی ای یار انورچنین گفتند دانایان رهبر
که علم دین بود دانستن راهشود در راه دین از خویش آگاه
شناسی خویشتن را گر کجائیدرین محنت سرا بهر چرائی
باول از کجا داری تو آغازبآخر هم کجا خواهی شدن باز
امام خویشتن را هم بدانیطلب داری حیات جاودانی
ولیکن کس بخود این ره نداندکه پیر رهبر این ره بداند
طلب کن پیر رهبر اندرین راهکه گرداند ترا از کار آگاه
ترا راه حقیقت او نمایددر اسرار برویت گشاید
از آن در علم دین آگاه گردیتو واقف از کلام الله گردی
تو او را گر شناسی علم دانیعلوم اول وآخر بخوانی
تو او را گر شناسی محو مانیبغیر او دگر چیزی ندانی
تو او را گر شناسی جان بیابیطریق بوذر و سلمان بیابی
همین است علم دین ای مرد داناکه دانا در ره وحدت خدا را
بفر شاه مردان ره بری توشوی واقف ز سر حیدری تو
مقام علم دین در فر شاهی استمرا در معنی این علم راهی است
بمعنایش نمایم من ترا راهکه تا گردی ز سر وحدت آگاه
مبین خود را اگر تو مرد دینیخدا بینی اگر خود را نه بینی
تو خود را محو کن در شیر یزدانخدا بین و خداخوان و خدا دان
درآئی در مقام خودپرستیتو خود باشی بت و خود را پرستی
بجز حق هرچه مقصود تو باشدهمان مقصود و معبود تو باشد
تو خود را نیست میکن هست اوباشزجام وحدت حق مست او باش
تو خود اول شناسی پس خدا راز بعد مصطفی خود مرتضی را
به اسرار علی گر راه یابیز علم مصطفی آگاه یابی
تو او را گر شناسی نور گردیبپاکی خوبتر از هور گردی
تو او را گر شناسی مرد راهیبیابی در دو عالم پادشاهی
باسرارش اگر باشی تو محرمروی چون قطره اندر بحر اعظم
بنور او ولی او را شناسیمکن با نعمت او ناسپاسی
بهر عصری ظهوری کرد در دهرگهی باشد به صحرا گاه در شهر
محمد نور و حیدر نور نور استبهرجائی که خوانی در حضور است
ترا رهبر بود او ره نمایدنشان راه آن درگه نماید
ترا دانش بدان در کار آردز بی راهی ترا در راه آرد
برو عطار این سر را نگهدارمیان عاشقان میگو تو اسرار
من اسراری که در دل می‌نهفتمبتو ای مرد سالک بازگفتم
در معنی برویت برگشادمکلید علم بر دست تو دادم
بگو با مرد دانا سر حق راز نادانان بگردان این ورق را
دگر پرسی ز من این چرخ فیروزز بهر چیست گردان در شب روز