بخش ۱۲
تو ناجی را نمیدانی ز هالکنمیدانی درین ره کیست مالک
حدیثی مصطفی گفته در این باببگویم با تو این اسرار در یاب
چنین فرمود کز بعد من امتشوند در دین هفتاد و سه ملت
یکی ناجی بود در دین اللهبود هفتاد و دو مردود درگاه
بگویم با تو آن ناجی کدام استکسی کو واقف از سر امام است
بود مأمور امر مصطفی راامام خویش نامد مرتضی را
شناسد از ره معنی وصی رانباشد منکر او قول نبی را
شناسای امامان سالکانندولیکن ناشناسان هالکانند
بود ناجی کسی بیشک درین راهکه او باشد ز اصل خویش آگاه
تو با حق دان کسی کو راه دانستبعالم مظهر الله دانست
تو ناجی دان کسی کو یار باشدبمعنی واقف اسرار باشد
تو ناجی دان کسی کو راه شاهستامیرالمؤمنین او را پناهست
هر آنکس کز علی گردید مأمورشود بیشک سرا پایش همه نور
ازو باشد نجات و رستگاریتو دست از دامن او برنداری
خدا اورا به هر جاه راه دادستبهر چیزی دل آگاه دادست
تو حاضر دان مر او را در همه جاگهی پنهان بود او گاه پیدا
گهی حاضر بود او گاه غایبمر او را گفتهاند مظهر عجایب
بگویم اول و آخر همه اوستبمعنی باطن و ظاهر همه اوست
یقین میدان که او از نور ذاتستمیان جان و دل آب حیات است
در این اسرار مرد نیک صادقبود آن هالک بیدین منافق
تو هالک دان هر آن کو ره ندانستطریق ملت آن شه ندانست
تو هالک دان کسی کو غیر حیدرگزیند در ره دین پیردیگر
تو هالک دان که نشناسد علی رانداند او امام حق ولی را
تو هالک دان کسی مأمور نبودنهاده جان بکف منصور نبود
تو هالک دان کسی کو نیست درویشنمیداند امام و رهبر خویش
اگر خواهی که باشی ناجی راهنتابی سر ز امر حضرت شاه
اگر بندی کمر در راه فرمانوجود خود کنی همچون گلستان
به جان آزاد شو از هر دو عالمچگویم به ازین والله اعلم
دگر پرسی که علم دین کدامستکه آن ما را ز امر حق پیامست