گنج

شمارهٔ ۹۸

روردهٔ میناکشی چشم سیه مستش نگرواندر فن عاشق کشی حسن زبردستش نگر
از بهر قتل عاشقان مژگان او ناوک زناناز قامتش تیر و کمان ز ابروی پیوستش نگر
شد خونخوری آئین او کس جان نبرداز کین اوتا ساعد سیمین او رنگین بخون دستش نگر
چون ماهی در خون طپان هردم هزاران دل وجانزین بحر عشق بیکران افتاده در شستش نگر
در پیش آن بالابلند سروچمن برخود بخندای باغبان اغماض چند سرو و قد پستش نگر
تنها نه از من برده دل آن رشک خوبان چگلهر مرغ دل زان نغز گل لغزیده پابستش نگر
جلداست و چابک در جفا پس سرگران اندر وفادر قتل ارباب صفا چالاک و تر دستش نگر
ابرو و زلف مه جبین محراب و زناری قرینتقریب کفر از دین ببین توحید و سربستش نگر
ای خیر مطلق ذات تو نفی از توهم اثبات توبا آنکه صد ره مات تو اسرار شد هستش نگر