شمارهٔ ۹۰
گل رنگ نگار ما نداردبوی خوش یار ما ندارد
زیباست چمن ولی صفائیبی لاله عذار ما ندارد
در در صدف نگوئی این بحرچون دُر کنار ما ندارد
نغز است ربیع و لیک آنیچون تازه بهار ما ندارد
گل سر بکمند او نهادهاو میل شکار ما ندارد
عمری است که از برش پیامیپیکی بدیار ما ندارد
اسرار ز دست شد دل و یارفکر دل زار ما ندارد