گنج

شمارهٔ ۸۳

دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنیدمرهم زخم عجین از آب پیکانش کنید
شهسوارم میرود ای اشک راهش را ببندای سپاه ناله زود آهنگ میدانش کنید
گر رود از اشک سیل انگیز و آه شعله خیزشور محشر میشود یاران پشیمانش کنید
خسرو چابک سوارم عزم جولان کرده استمعشر عشاق سرها گوی چوگانش کنید
میستیزد فارس رد گون بما ای همدماناز خدنگ آه دلها تیر بارانش کنید
آن دل نازک ندارد طاقت فریاد و داددادخواهان دست خود کوته ز دامانش کنید
وادی غم هر کف خاکیش جانی یا دلی استرهروان ترک دل و جان در بیابانش کنید
طوطی گویای اسرار از فراقش تلخکامزان لب شکر شکن در شکرستانش کنید