شمارهٔ ۸۲
به این لطافت و رو تازه ارغوان نشودباعتدال قدت سرو در جنان نشود
فرو تنی بهمه تن شده است پیشهٔ منکه سجدهات چو کنم غیر بدگمان نشود
فشانم اشک چو باران ز دیده ای یارانخبر کنید که تا کاروان روان نشود
بآن رسید که آهی کشم ز سینه خویشکه با رقیب خود آن ایار مهربان نشود
دمی نبود که خون در دل شکسته منز دست یار و ز کردار دشمنان نشود
مگر که میکده را باز فتح باب کنندوگرنه کار گشائی ز آسمان نشود
بآه گرم خود آهن چو موم کرد اسرارباو چسان دل سنگ تو مهربان نشود