شمارهٔ ۷۷
گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیربر من گذشت لیک طریق وفا نبود
گلچین بباغ اندر و بلبل برون درخود رسم تازه ایست نخست این بنا نبود
ما آشیان بگوشهٔ بامت گرفتهایمرحمی که ظلم صید حرم را روا نبود
کی یار هست چون من رند گدای رادر درگهی که راه نسیم صبا نبود
عمریست خاکسار به راهش فتادهایماو را ز ناز گوشهٔ چشمی بما نبود
اسرار کام هیچکسی یار ما ندادمنصور وار تا که بدار فنا نبود