گنج

شمارهٔ ۷۸

به محفلی که تو ای چون منی که راه دهدکه عرض حال گدا پیش پادشاه دهد
ز خلق بر درت ای شه پناه آوردماگر تو نیز برانی که ام پناه دهد
فتاده باز بشوخی و شی سر و کارمکه ملک عقل بیغما ز یک نگاه دهد
که نزد قامت او دم زند ز سرو چمنکه پیش طلعت او شرح حسن ماه دهد
حدیث زلف و رخش پیشه کن که دولت وصلدعای نیم شب و ورد صبحگاه دهد
ببارگاه جلالت که نیست باد صباکه بر تو عرضهٔ اسرار داد خواه دهد