شمارهٔ ۷۵
تشنهٔ نوش لبت چشمهٔ حیوان چکندخفتهٔ خاک درت روضهٔ رضوان چه کند
آن که از خاک نشینانِ درِ اهل دل استتخم جم کی نگرد ملک سلیمان چه کند
هرکه گردید بدور حرم اهل صفاننگرد صف صفا قطع بیابان چه کند
لذت چاشنی عشق تو هر کس که بردعافیت میشودش درد تو درمان چه کند
گیرم ای شوخ دل سوخته با جور تو ساختبا جفای فلک و طعن رقیبان چه کند
عندلیبان چمن گل بشما ارزانیدل غمدیدهٔ ما سیر گلستان چه کند
قوت بازوی عشق و دل مسکین هیهاتصید پیداست که در پنجهٔ شیران چه کند
گیرم آن شه ز کرم داد مرا فیض حضوردل باین تیرگی و موجب حرمان چه کند
پای رفتار نمانده است و زبان گفتاردیگر اسرار بجز ناله و افغان چه کند