شمارهٔ ۷۲
تا بکی یار بکام دگران خواهد بودچشم امید دل من نگران خواهد بود
زان تعلل وز ما صبر و تحمل تا چندما بر این شیوه و دلدار بران خواهد بود
عوض بادهٔ گلگون صراحی چندمشیشهٔ دیده ز خون جرعه فشان خواهد بود
تا کیم شعلهٔ دل روشنی خلوت و یارشمع در انجمن مدعیان خواهد بود
همه شب بر درت از آمد و رفتم تا کیسگ کوی تو بفریاد و فغان خواهد بود
چند مرغ دلم اندر قفس سینهٔ تنگبهوای چمنت نوحه کنان خواهد بود
سرگرانی تو عمری نپذیرد انجامکو شکیبابه چه تاب و چه توان خواهد بود
روز در بیم که آمد شب و چون خواهد رفتشب در اندیشه که فردا بچه سان خواهد بود
صدقران گر گذرد بخت اگربخت من استرو شکیب آر که در خواب گران خواهد بود
ای مه از دست تو در کوچه و بازار اسراربعد از این نعره زنان جامه دران خواهد بود