شمارهٔ ۷۱
ترا دوشینه بر لب جام و غیر اندر مقابل بودمرا از رشک بر لب جان و می خونابهٔ دل بود
ز کنج بیضه تا رفتم پرم در دام افتادمبه عمرم گر پر افشاندم همان در وقت بسمل بود
بگشتم صفحهٔ روی زمین هر خطه پیمودمبه غیر از نقش زیبای تو یکسر نقش باطل بود
همانا از تو نوری تافت بر آدم که شد مسجودوگرنه کی چنین تعظیم بهر قبضهٔ گل بود
من ار خارم ولی چون تو گلی دارم که گل دارممن ار قلبم ولی اسرار قلب اکسیر کامل بود