گنج

شمارهٔ ۶

از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشان‌هاوز آن چاک گریبانیم چاک اندر گریبان‌ها
چو یک معنی که پوشانی به گوناگون عباراتیحجار پرتو رخسارهٔ جانانه شد جان‌ها
مریض کشور عشقم عجب نبود اگر باشدمرا بالین ز خاره بستر از ریگ بیابان‌ها
نگردد گرد نعش زهرآلودم سک کویتز بس بر جسم بیمارم زدی پر زهر پیکان‌ها
به خاطر آورید ای همدمان ناکامی ما راچو بنشینید و می‌نوشید در طرف گلستان‌های
مرا دامان پر از آلایش و دارم امید آنکه بخشایند جرم ما طفیل پاک‌دامان‌ها
چنان کارم ز عشق او به رسوایی کشید اسرارکه خوانند داستان ما به دستان در دبستان‌ها